چه چیزی باعث میشود عدهای تا پای جان از بازگرداندن مدیریت ایران خودرو به دولت دفاع کنند؟ آیا این خصوصی سازی رانتهای کلان و امتیازهای ویژهای را از دستشان خارج کرده ؟ محرک این مقاومت ها و مخالفت های چیست ؟ چه منافعی در دولتی ماندن وجود دارد و پشت پرده مخالفت با خصوصی سازی صنعت خودروسازی چیست ؟
به گزارش مثبت خودرو، با گذشت یک سال از واگذاری مدیریت ایران به نظر می رسد که پرونده این واگذاری هنوز برای برخی بسته نشده است و نتوانسته اند آن را هضم کنند . این درحالی است که سایپا نیز در آستانه خصوصی سازی قرار دارد ؟
از دست رفتن رانت های ویژه؟
اماچه چیزی باعث میشود برخی گروهها با تمام قوا تلاش کنند ایران خودرو و سایپا را دوباره به زیر سایه مدیریت دولتی بکشانند؟ چرا خصوصیسازی در این صنعت، به جای حمایت، با مخالفتهای سرسختانه مواجه میشود؟ آیا دولتی بودن این شرکتها رانتها و فرصتهای ویژهای را به دست برخی گروهها میدهد که با واگذاری به بخش خصوصی از بین رفته است ؟
آیا میتوان انکار کرد که قراردادهای خرید خودرو به قیمت دولتی، پروژههای تأمین قطعات بدون شفافیت و امتیازهای ویژه فروش به نهادهای خاص، سالها منبع درآمد هنگفتی برای برخی مدیران و ذینفوذان بوده است؟ آیا این منابع هنگفت، که اکنون با ورود بخش خصوصی در معرض شفافیت و رقابت واقعی قرار گرفتهاند، انگیزه اصلی مقاومت علیه خصوصیسازی نیست؟
دولتی بودن خودروسازی چه رانت و امکاناتی به این گروهها میدهد؟ امکان توزیع منابع بدون پاسخگویی، انتخاب تأمینکنندگان خاص و اجرای قراردادهای پرسود با قیمتهای مصوب دولتی، تحمیل نیروی کار ، به کارگیری نورچشمی ها در مناصب مدیریتی و ارشد و فشار برای احداث سایت های شهرستانی فاقد توجیه اقتصادی، تنها بخشی از این رانتهاست.
نمونه این رانت ها قراردادهای فروش خودرو به نهادها و سازمانهای خاص با قیمتی پایینتر از بازار است که سالها محل سود کلان برای برخی افراد بوده است وحتی باعث فشار به مدیران عامل و در برخی موارد برکناری آنها شده است. حالا که بخش خصوصی کنترل واقعی شرکت را در دست دارد، این منابع دیگر در دست گروههای خاص نیست و طبیعی است که لجبازیها و مقاومتها شکل بگیرد.
اما سؤال مهمتر این است؛ این مقاومتها چه هزینهای بر اقتصاد و مردم تحمیل میکند؟ دولتی ماندن خودروسازی به قیمت کاهش بهرهوری، افت کیفیت، کاهش نوآوری و افزایش هزینههای تولید برای مردم تمام میشود. هر تصمیمی که با انگیزه حفظ رانتها و منافع شخصی گرفته شود، مستقیم منافع ملی و مردم را قربانی میکند. آیا میتوان چنین رفتاری را دفاع از اقتصاد ملی دانست، یا صرفاً دفاع از جیبهای محدود گروهی خاص؟
چرا واگذاریها مثل سایپا با ابهام و تأخیر مواجه میشود؟ آیا جز این است که هرگونه حرکت به سمت خصوصیسازی، کنترل منابع و تصمیمگیریهای پرسود را از دست این گروهها میگیرد؟ آیا منفعت شخصی آنها از رانتها و قراردادهای ویژه به اندازهای جذاب است که حاضر باشند کل صنعت، نوآوری و اعتماد سرمایهگذار را قربانی کنند؟
در نهایت، سؤال اصلی روشن است: اگر هدف واقعی دفاع از منافع ملی بود، چرا بخش خصوصی که توان مدیریتی و سرمایهای واقعی دارد، با این همه مقاومت روبهروست؟ چه چیزی باعث شده تا گروهی حاضر باشند با دست خود، فرصتهای توسعه صنعتی و رفاه مردم را نابود کنند تا دوباره کنترل رانتها و امتیازات ویژه را به دست آورند؟
واضح است؛ مخالفت با خصوصیسازی ایران خودرو و سایپا، دفاع از منافع ملی نیست، بلکه جنگ بر سر رانتها و منافع شخصی است. در این میان، مردم و اقتصاد کشور، تنها قربانیان این لجبازیها هستند.

نظر شما چیست؟