آنگونه که به نظر می رسد تفاهم ایران و آمریکا چندان مستحکم نیست.در این شرایط دیپلماسی اقتصادی باید بیش از پیش فعال شده و هنر معامله با بازرگان رئیس جمهور را رو کند. در چنین حالتی بازار خودرو مسیر توافقی پایدار را می تواند هموار کند.
به گزارش مثبت خودرو، در فضای پرتنش کنونی و در بازه زمانی حساس تفاهم ۶۰ روزه، چالش و پرسش اساسی این است که چگونه میتوان از یک آتشبس موقت و شکننده، به یک توافق پایدار، و بلندمدت رسید. برای پاسخ به این پرسش، باید ابتدا روانشناسی سیاسی طرف مقابل را تحلیل کرد. دونالد ترامپ، پیش از آنکه رئیسجمهور باشد، یک بازرگان است؛ کسی که جهان را نه از دریچه ایدئولوژیهای خشک سیاسی، بلکه از منظر «سود و زیان»، «برگ برنده» و «هنر معامله» میبیند. برای یک بازرگان، هیچ عاملی اثرگذارتر از «نفع ملموس اقتصادی» نیست و هیچ چیز ناگوارتر از دست دادن یک فرصت تجاری بزرگ در یک بازار بکر.در این میان، بازار خودرو به دلیل حجم بالای سرمایهگذاری، زنجیره تأمین گسترده و نمادین بودن، میتواند به یک ابزار دیپلماتیک قدرمند تبدیل شود. بازگشایی هدفمند بازار خودرو، ایجاد بسترهایی برای حضور مجدد برندهای آمریکایی و تسهیل تجارت در این بخش، میتواند «هزینه تخاصم» با ایران را برای دولت آمریکا بهشدت افزایش دهد. وقتی منافع اقتصادی عیان شود و شرکتهای بزرگ آمریکایی در بازار ایران فرصتهای سودآوری کلان را لمس کنند، فشار داخلی بر کاخ سفید برای حفظ تحریمهای حداکثری کاهش یافته و در مقابل، تمایل برای صیانت از توافقات افزایش مییابد.منطق بازرگانی ترامپ بر این پایه استوار است که هیچ معاملهای را رها نمیکند اگر بداند سود قابلتوجهی در آن نهفته است. بنابراین، اگر بتوانیم در بازه ۶۰ روزه، سیگنالهای اقتصادی ملموس را در قالب بازگشایی یا تسهیل تجارت خودرو ارسال کنیم، در واقع در حال تغییر قواعد بازی هستیم؛ انتقال از بازی «سیاست و ایدئولوژی» به بازی «سود و بازار». در این حالت، هرگونه اقدام برای نقض تفاهم ۶۰ روزه، دیگر تنها یک تصمیم سیاسی یا استراتژیک نخواهد بود، بلکه به معنای «ضرر اقتصادی» برای گروههای ینفع و لابیهای تجاری قدرتمند در داخل آمریکا خواهد بود.به عبارت دیگر، ایجاد وابستگیهای اقتصادی متقابل در بخشهای کلان مانند صنعت خودرو، لایهای از حفاظ امنیتی برای توافقات سیاسی ایجاد میکند. وقتی سودهای میلیاردی در میان باشد، هزینه جنگ و تخاصم برای طرف مقابل بهقدری بالا میرود که «صلح و توافق» به گزینه منطقیترین و سودآورترین مسیر تبدیل میشود. در واقع، تبدیل شدن بازار خودرو به یک پل تجاری، باعث میشود که منافع بخش خصوصی در آمریکا، مانعی در برابر تصمیمات تکبعده سیاسی دولت باشد.واقعیت این است که برای رسیدن به یک توافق پایدار، باید زبان مشترک طرف مقابل را صحبت کرد. زبان ترامپ، زبان «سود» است. تبدیل بازار خودرو از یک نقطه کور به یک نقطه قوت در مذاکرات، میتواند باعث شود که تفاهم ۶۰ روزه نه به عنوان یک ضربالاجل برای فشار، بلکه به عنوان پلی برای ورود به یک دوران جدید از تبادلات اقتصادی تبدیل شود که در آن، منافع متقابل و وابستگیهای مالی، مانع از هرگونه جسارت برای نقض عهد خواهد بود.

نظر شما چیست؟