خودروهای فرسوده فقط آهنپارههای رهاشده در خیابانها نیستند؛ پشت هر خودروی اسقاطی، زنجیرهای معیوب از سیاستگذاری، تصمیمهای متناقض، منافع پنهان و هزینههایی وجود دارد که سرانجام یک قربانی مشخص پیدا میکند: مردم.
به گزارش مثبت خودرو، سالیان سال است که متولیان از ضرورت نوسازی ناوگان، کاهش آلودگی هوا، صرفهجویی در مصرف سوخت و خروج خودروهای فرسوده از چرخه می گویند. حرفها زیباست، اما نتیجه کجاست؟ اگر سیاستهای اسقاط و نوسازی درست اجرا شده بود، امروز نباید همچنان با ناوگانی فرسوده، خیابانهایی آلوده و مصرف سوختی افسارگسیخته مواجه میبودیم. مشکل کمبود شعار نیست؛ مشکل، انباشت تصمیمهای غلط، وعدههای تکراری و فرار مزمن از پاسخگویی است.
حالا اما صورتحساب این ناکارآمدی آرامآرام روی میز مردم گذاشته میشود. هر بار که مقرراتی پیچیدهتر میشود، هر بار که هزینهای جدید به زنجیره تولید و عرضه خودرو اضافه میشود و هر بار که بازار اسقاط گرفتار واسطهگری و سوداگری میشود، در نهایت این مصرفکننده است که باید پول آن را بپردازد. مردمی که همین حالا زیر فشار تورم و کاهش قدرت خرید قرار دارند، چرا باید تاوان سیاستهای شکستخورده صنعت خودرو و مدیریت ناکارآمد ناوگان را هم بدهند؟
تلختر اینکه «اسقاط» میتواند به جای آنکه ابزار اصلاح باشد، به میدان تازهای برای رانت تبدیل شود. وقتی مقررات شفاف نیست، فرآیندها پیچیده و چندلایهاند و پای امتیاز، سهمیه و مجوز در میان است، عدهای به جای حل مسئله، از خود مسئله نان میسازند. در این میان، خودروی فرسوده فقط یک بهانه است؛ قربانی واقعی، اعتماد عمومی است.
هیچکس مخالف خروج خودروهای فرسوده نیست. اتفاقاً این کار یک ضرورت فوری است. اما نمیتوان با عنوان محیطزیست، هزینه ناکارآمدی را به خانوارها تحمیل کرد. نمیتوان سیاستی را بدون تأمین مالی، زیرساخت و برنامه روشن اجرا کرد و سپس وقتی بازار ملتهب شد، مردم را مقصر دانست. محیطزیست مهم است، اما حفظ محیطزیست با خالی کردن جیب مردم و گرانتر کردن زندگی آنها معنا پیدا نمیکند.
اگر اسقاط ضرورت است، چرا سازوکار آن شفاف نیست؟ اگر نوسازی اولویت ملی است، منابع آن کجاست؟ اگر خودروسازان و دستگاههای مسئول سالها از این بحران خبر داشتهاند، چرا اکنون باید شهروندی که توان خرید یک خودروی جدید ندارد، هزینه اصلاح یک بحران چنددهساله را بپردازد؟
مسئله امروز فقط خودروهای فرسوده نیست؛ فرسودگی سیاستگذاری است. سیاستی که هزینه را اجتماعی میکند اما سود را خصوصی؛ مسئولیت را گم میکند اما قبض را به دست مردم میدهد.
خودروهای فرسوده باید از خیابانها خارج شوند، اما پیش از آن، تصمیمهای فرسوده، مقررات رانتی و مدیریتهای بیپاسخگو باید از چرخه سیاستگذاری خارج شوند.
قرار نیست دود این ناکارآمدی فقط آسمان شهر را سیاه کند؛ اگر قرار باشد همین مسیر ادامه پیدا کند، آتش خودروهای اسقاطی دیر یا زود مستقیماً به سفره مردم خواهد رسید.

نظر شما چیست؟